پرينت

گفتگو با همشهری : معماری داخلی دیدگاهی ارتقایی در معماری

*چه شد که تصمیم به برپایی نمایشگاه معماری داخلی گرفتید؟

- معماری داخلی یک از رشته های فعال و پویا در سطح جهانی است که متاسفانه در ایران گرفتار کم لطفی شده و به بهانه تزئیناتی و تجملاتی بودن سالهاست که از  فهرست رشته های دانشگاهی خارج شده است. من هم از نظر سابقه کاری و هم از نظر شرایط سنی جویای نام و جنجال آفرینی نبوده و نیستم، بلکه هدف اصلی ام از برگزاری این نمایشگاه آن بود که یادآوری هر چند کوتاه مدت از ای رشته مهجور و فراموش شده کرده باشم تا شاید اولیای اموز به اهمیت و جایگاه اصلی این هنر واقف شوند و بپذیرند که برپایی مجدد کلاس های مربوط به این رشته در دانشگاه ها لازم است و باید اقدام عملی در این باره انجام شود.

*معیار شما در انتخاب نمونه کارهایتان برای نمایش چه بود؟

- برای برگزاری این نمایشگاه انتخابی داشتم از پروژه هایی که تا به حال موفق به انجام آنها شده ام که اغلب متاسفانه متعلق به سال های دور فعالیتم بود و نمونه های جدید بیشتر به پروژه های خصوصی مثل طراحی ویلا، آپارتمان یا شرکت محدود می شد.

* چرا؟

- به این دلیل که پروژه های مهم و دارای ارزش را چند معمار انجام می دهند و بقیه فقط نظاره گر هستند. پیش از این برای قبول پروژه های ملی مسابقه ای می گذاشتند و منتخب اجرای کار را به دست می گرفت، اما امروز، کمتر به این روش عمل می شود و کارها را بدون نظارت می پذیرند و نتیجه آن می شود که ساختمان های میلیاردی ساخته می شود، اما به دلیل اجرای نادرست بدون استفاده و کاربردی می ماند و در نهایت تبدیل به خوابگاه میهمانان خارجی می شود و کار به آنجا رسیده که بیست و سه هزار مهندس و معمار باید زندگیشان را با فروش برگه های معماری بساز و بفروش ها بگذرانند. آیا این در شان یک معمار است که به نوعی کوپن فروشی کند. چرا که کاری به او ارجاع نمی شود و کمتر نظارت و کارشناسی وجود دارد ... به همین دلایل پروژه های خصوصی به من ارجاع داده می شود و مکانی برای ارائه تجربیاتم در بخش وسیع تری وجود ندارد.

*برگردیم به تعریف شما از معماری داخلی؟

- به آن دلیل که معماری یک تجربه است و تجربه چیز ثابتی نیست همیشه در جریان واگذار است، نمی توان تعریف ثابتی از آن ارائه داد، ولی آنچه امروز کارآیی دارد آن است که معماری خلاقیتی است مرکب از آفرینش در فن آوری و هنر با هدف تجسم فضای مناسب برای زیست انسان و طیف کلی موجودات و مسایل و مقولات مورد توجه او. در واقع معماری تجسم آرزو و نیاز انسان است. به عبارت دیگر معماری به معنای خانه است، خانه ای که برای کار، درمان و کارهای دیگر مورد بهره برداری قرار می گیرد. کارخانه، داروخانه، گلخانه و در همه اینها مرکزیت با خانه است. خانه ای که باید تجسم مکنونات قلبی شما باشد با در نظر گرفتن نیازها و ضروریات زندگی انسانی.

* و از کجا تعریف معماری داخلی از معماری جدا می شود؟ 

- معماری داخلی ادامه همان معماری است. به طور نمونه هنرمندی مانند میکل آنژ از طرح و اجراتا فضاسازی داخلی و حتی تزئینات مثل نقاشی و مجسمه سازی یک بنا را شخصا به عهده داشته. اما از اوایل قرن به تدریج معماری داخلی به عنوان تخصصی جدا از معماری مطرح شد، شاید به این دلیل که برای معمار مقرون به صرفه نبوده که وقت بیشتری را برای آماده سازی نهایی یک بنا برای استفاده صرف کند و این بخش پایانی به معمار داخلی سپرده شده است. به هر حال آنچه حائز اهمیت است اینکه معماری داخلی یک دیدگاه ارتقایی در معماری است. به منظور بالا بردن کارایی اثر و اهلی کردن فضای زندگی انسان، با هدف یافتن شکل بهتر زیست انسان معماری که خود در اصل یک مقوله داخلی است، دور از هر گونه ظاهرسازی و پرداخت به جنبه های تزئینی و آرایشی کوششی به فراهم سازی رفاه انسان دارد، چه اگر معماری از این مدار خارج شود، یعنی اندیشه خدمتگزاری به انسان را فراموش کند، دیگر معنای خود را از دست داده و انحطاط است و بس و با تاسف این آن چیزی است که در کشورمان شاهدش هستیم.

* و مقصر این انحطاط کیست؟

- همه ما مقصریم و قصور از طراحان شروع می شود و تا آنهایی که گرفتاری و مساله را می بینند و دم بر نمی آورند و حتی آن مصرف کننده که زندگی مشکل را تحمل می کند و آن ایرادها بر او تحمیل شده است، متولیانی که بدون آگاهی لازم مسئولیت هایی را می پذیرند که نشان دهنده نبود حس دلسوزی برای مردم آرام و قانع ما است. باید هشدار داد که هنوز هم خیلی دیر نشده و چاره کارها یافتنی و روشن است. همت می خواهد و گذشت از دیدگاه های انتفاعی شخصی. معماران باید بدانند که اگر در کارشان چاشنی عشق را نداشته باشند کلاهشان در آخر، پس معرکه خواهد بود! و عشق چیزی نیست جز خدمتگزار بودن در آثارشان. معماری بدون تردید، مادر هنرهاست، لذا می طلبد که معماران نقاش و مجسمه ساز باشند و شاعر و دست آخر مهندس، تغا بتوانند نیازهای مخاطبین خود را بیابند. باید پذیرفت که معماری با فضای اندک لباس انسان شروع می شود، یعنی نزدیکترین حجم و فضا به بدن انسان و بتدریج به فضاهای بزرگتر و مطابق با نیازهایی از قبیل فضاهای اتومبیل، اتاق های زندگی و کار، فضاهای عمومی تر چون پارک و قریه و ده و شهر و در نهایت تا گورستان و آرامگاه  ابدی انسان ادامه پیدا می کند.
معمار ماباید تکلیفش را با این حرفه روشن کند، چرا که اگر به همه این نیازها پاسخ درخور و صحیح دهد او معمار است و یاد و نامش در دل مردم برای همیشه جاوید می ماند و می شود شیخ بهایی که هزار رحمت خدا بر او باد. در غیر این صورت اگر تجارت و سوداگری را انتخاب کند، تنها چیزی که می توانم بگویم این است که او دیگر معمار نیست و با کمال تاسف معماری امروز به این سمت گرایش عجیبی دارد.

* ریشه این مشکلات در کجاست؟

- مشکلات بسیار است، مثل ساخت و سازهای بزرگ، مثل شهرک سازی های بی قاعده. شهرسازی اگر دارای قوانین مدون و مشخصی هم باشد شاهدیم که در کشور ما اجرا نمی شود. انتقادات زیاد است و گوش شنوایی هم پیدا نمی شود و متولی هوشیار و دلسوزی هم نمی بینم که آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!


* در این شرایط چه باید کرد؟


- خیلی کارها. به طور نمونه در جهان قوانینی برای ساختمان وضع شده و استانداردهایی وجود دارد که در همه کشورهای جهان رعایت می شود به جز در ایران که این مهم باید زیر ذره بین کارشناسان وزارت مسکن و شهرسازی تدوین و به همه مهندسین ابلاغ شود. دیگر آنکه از طرف کارشناسان و ماموران نظارت شهرداری بازرسی های دقیق صورت گیرد و سازندگان را ملزم به اجرای قوانین کنند و تنها به موشکافی خلاف های تراکم پرداخته نشود. به  طور نمونه یک خلاف رایج که در بسیاری از ساختمان ها شاهدش هستیم گاردهای محاط بالکن ها است که باشیوه های مختلف تزئینی ساخته می شود، اما به جرات می گویم نود در صد آنها از نظر ارتفاع با استانداردهای جهانی مغایر و خطر آفرین است. آسانسور از نظر ایمنی فاقد تجهیزات لازم است و از پله که بالا می روی ارتفاع هر پله با دیگری تفاوت دارد. در جاهیی که نظارت جدی وجود دارد هر کدام از این اشکالات به تنهایی می تواند باعث برکناری معمار از کار شود.
شما در هیج کجای جهان شاهد یک ساختمان بلند مرتبه در یک منطقه مسکونی و ویلایی نخواهید بود. مساله ای که در کشور ما دیگر عادی و پذیرفته شده است. کاری که هم به لحاظ عرفی و هم به لحاظ شرعی صد در صد نادرست است و دیگر این که هیچ کس به آقایان نمی گوید که تهران به خاطر وضع اقلیمی فعلی و آب و هوای آلوده اش جای مناسبی برای مرتفع سازی نیست، این را سازمان محیط زیت باید مطالعه کند و پی گیر باشد، هوای آۀوده در شریاط عادی و واژگونی آن از ارتفاع صفر تا یکصد و پنجاه متر حالت ساکنی دارد و این برج ها درست در این ارتفاعات قرار دارند. در شرایطی که هیچ یک از آنها از تجهیزات فنی و تکنولوژیکی لازم برای تصفیه این هوا برخوردار نیستند و در حد نهایت آن فقط سیستم سرد و گرم کننده دارند. حال تکلیف ساکنین این برج ها که ارقام نجومی را برای خریداران این آپارتمان ها پرداخت کرده اند، چیست؟

* چرا سالهاست شاهد یک اثر تاثیرگذار معماری و به تبع آن معماری داخلی نیستیم؟

- در کشور در حال توسعه ای مثل کشور ما کسانی که از امکانات و بضاعت مالی برخوردارند و می توانند درخواست کننده یک اثر معماری قابل توجه باشند، در نهایت تاسف اغلب کسانی هستند که بضاعت فرهنگی لازم را ندارند پس توقعشان در سطحی است که ناگزیر به تقلید هستند و الگوی نادرستی را به معمار دیکته می کنند. مثلاً در سفری به اروپا ساختمانی دیده اند می خواهند همان را عیناً در نقطه ای از تهران پیاده کنند. نتیجه آن چیزیی است که امروز شاهدش هستیم. اگر یک آدم فرهیخته را که خوب تاریخ و جغرافیای جهان را می شناسد بدون اطلاع وارد تهران کنینم بدون شک نمی تواند تشخیص دهد که نام این شهر چیست چرا که هیچ هویتی وجود ندارد اما یک فرد عامی به محض ورود بدون اطلاع به پاریس و فلورانس به راحتی قادر به شناسایی فضا خواهد بود. ما به دلیل توجه نکردن به هویت ها و نیازهای اقلیمی و سنتی به وضع متاثر کننده امروز رسیده ایم و همان گرفتاری که تهران بزرگ دچار آن شده را نیز به سرعت به سایر شهرها انتقال می دهیم. به هر نقطه کشور که سر بزنید از شمال و جنوب با اقلیم های متفاوت، میدان بزرگی می بینید با یک بلوار، چرا، به این دلیل که شهرسازی ما ببر مبنای اقلیم و سنت هر منطقه استوار نیست و نشانگر نبود فرهنگ لازم است در زمینه معماری داخلی هم متاسفانه به مردم چنین القاء شده که معماری داخلی تنها برای یک طبقه خاص و به ویژه مرفهین جامعه است که در حقیقت این طور نیست و آفرینش رفاه برای انسان یک مقوله اقتصادی نبوده. ما می توانیم  آموزش دهیم تا با حداقل بودجه و حداقل صرف وقت یک ف رد نیازهایش را برآورده کند. به اجبار مخاطبان ما در زمینه معماری داخلی امروزه محدو به بخش مرفه اجتماع مانده است که جای تاسف دارد.

* جایگاه امروز هنر معماری ایران کجاست؟

- امروز دیگر در ایران هنر معماری (به آن معنای باشکوهی که در گذشته شاهد آن بودیم) از فهرست هنرهای هفتگانه حذف شده است یعنی جنبه هنری خود را از دست داده و فقط به یک سرپناه سازی تنزل یافته است یا هزار و یک شکل تقلید، آن هم در سرزمین افسانه های هزار و یک شب! در چهل – پنجاه سال اخیر ما مسحور آنچه غرب به خوردمان داده شده ایم، متاسفانه دانشکده های معماری هم هیچ وقت شکل منسجم و پویایی در این مملکت پیدا نکرد و به شکل ناقص و ضعیفی به حیاتش ادامه داد و نتوانست در این وضعیت تغییری ایجاد کند که خود نیازمند به تغییر بود. آنهایی هم که از خارج آمدند مجبور بودند که خواسته عمومی را بپذیرند تا بتوانند ادامه دهند چرا که توقع از معمار فرنگ رفته اجرای کارهای مد روز غربی بود، اگر من در فرانسه یاد گرفتم که معماری وطنم را به بهترین نحو آن بشناسم و از آن بیاموزم و به داشتن چنان میراثی افتخار کنم، در بازگشت به میهن امکان نیافتم که معماری سنتی را متناسب با فرهنگ و سنت و شرایط اقلیمی و بومی آن دنبال کنم چرا که برای تایید شدن و ادامه دادن باید کار فرنگی انجام می دادم. در زمینه معماری داخلی هم نبود دانشکده درا ین بیست سال مشکلات را چند برابر کرده است.