پرينت

وقت رسیدن به دل نبود. مصاحبه با روزنامه بهار


نقاشیه ای اخیرتان برآمده از ذهن یک معمار هستند و نیستند. از یک طرف هندسی اند و از طرف دیگر شاعرانه چطور بین منطق هندسی وار خطوط و نگاه شاعرانه به هستی پیوند زدید؟
این نقاشی ها خواب و خیال هایی هستند که در جوانی، در من بیدار شد. زمین را که از دور نگاه می کنید آنقتدر زیباست که هر قطعه از آن مملو از زیبایی خفته است زمانی که در نوجوانی برای اولین بار سوار هواپیما شدم و از ورای پنجره، بیرون را مشاهده کردم. زمین را از دیدگاه یک پرنده مشاهده کردم و در حسرت آن بودم تا آن تصویر را نقاشی کنم. سال ها طول کشید و چون معماری حرفه ام بود، نتوانستم طی این سال ها آن ذهنیتم نسبت به زمین را نقاشی کنم. قطعا با بضاعتی که داشتم نمی توانستم دماوند و کوه و آب را بکشم، بلکه از ورای آموخته هایم در معماری به نقاشی روی آوردم.
نقاشانی که با ذهنیت معماری سراغ نقاشی رفته اند کم نیستند. یک بخش از کارهای پیت موندریان چنین است یا پل کلله در شهرهایش چنین نگاه معمارانه ای داشته آیا در نقاشی هایتان این ذهنیت ها را در نظر داشته اید؟
موندریان و پولیاکف دو نقاشی بدند که من در مسیر جوانی و تحصیل شیفته آنها شدم. البته این شیفتگی بی جهت نبود. حالا که دقت می کنم می بینیم چقدر آثار آنها شبیه تقسیم بندی خطی و تناسباتی نقشه های زمینی از دور بود شبیه مرزبندی کشورها مرزبندی زمین های کشاورزی و خانه ها.
خب، من عاشق کارهای موندریان بوده ام و ناخودآگاه به او فکر کرده ام.و اشاره شما به ارتباط کارهایم با کارهای او دقیق است. اصولا اشکال هندسی برای من خاصیت منحر به فردی دارند در واقع معماری همه اش نقاسی است چون در اسکیس خلاصه می شود. لوکور بوزیه نقاشی می کرد رنزو پیانو هم همین طور. اما نگاه معماران فیگوراتیو نیست، هندسی است.
این هندسی موجود در کارهای شما ضربدری اش را موقعی که شما با خط سروکار دارید، درست مثل شاعری که با کلمه سروکار دارد باید کمپوزیسیون و تناسبات را در نظر بگیرید. هشت تا خط که با همدیگر تلاقی کنند یک مکعب را به وجود می آورند و 80 خط یک خانه را در چارچوب معماری پدید می آورند. شما چه دلیلی از این پر اهمیت تر برای این کارهایی که من با خط کرده ام می بینید؟
با وجود تعلق تان به اشکال هندسی اما نگاهتان شاعرانه است، معمارانه نیست!
حتما همین طور است به این دلیل که معتقدم اگر در کار یک معمار شعر نباشد کار او فایده ای ندارد.
این نگاه شاعرانه از کجا به زنگی شما راه یافت؟
موقعی که شما یک فضا را چه با خط، چه با حرف، چه با تصویر و عکس توصیف می کنید در حقیقت یک شعر سروده اید. همیشه خاطرات برایم مهم بوده اند در خواب هایم در دره های جنگلی پر برف جست و جو گران پیکر آرش را مشعل به دست ملاقات کرده ام که به وسیله راهیان بودایی در خانقاه های آنها تیمار و پذیرایی می شدند. شاعرانگی همیشه برای من و در من بوده.
اما چرا نقاشی هایتان را با تاخیر چند ساله به نمایش گذاشتید؟
تاخیر نیفتاد. من طی این سال ها نقاشی می کردم. اما واقعیت این است که ما در سرزمینی زندگی می کنیم که من معمار، مجبورم برای ادامه زندگی دل از رویاهایم بکنم. همیشه حسابدار خودم، طراح خودم و نقشه کشی خودم بوده ام. در چنین قالب و مقیاسی نتوانستم به دل خود برسم و آنقدر درگیر مشغله بودم که دیر ازدواج کردم. مشغول ساختن بودم مشغو عشق به کار پیش از انقلاب با رئیس کانون پرورش فکری آشنا شدم و اولین کتابخانه کودک را در ایران ساختم که هنوز هم هست.
برای امر معاش از نقاشی بازماندم. اصلاً وقت رسیدن به دل نبود. 40 سال عقب افتادم. حافظ می گوید: «چو از اینکه بشر خاکی روی همین کره دستکاری های سوداگرانه در طبیعت انجام داده، داشته ام. بعضی وقت ها به جهنم و بهشت در زندگی فکر می کنم، به ارزیابی خود و انسان های اطرافم می پردازم. تقسیم بندی گذر زندگی مان که چه اوقاتی را بهشتی می گذرانیم و چه مدتی از زندگی ما جهنمی است و کوشش می کنم آن را به تصویر بکشم. یک نیمکت چوبی، در گوش ای از شهر دور از توجه رهگذرها که گهگاه مهماندار پرنده ای می شود.برایم تصویر بسیار زیبایی به نظر می رسید؛ خصوصاً که پسر بچه ای با مهربانی به پرنده خیره شده باشد.
از آن بکشم کم کشیده ام. این پلان های شاعرانه مکتونات قلبی من را می رساند، اینکه در پی جاده ای هستم تا در آن حرکت و پرواز کنم.
چقدر این روحیه شاعرانه را از باردرتان سیاوش تاثیر گرفته اید؟
خانواده من یک خانواده ادبی بد. عمویمی داشتم که 90 سال پیش پیس تئاتر نوشته و آن را در گراند هتل اجرا کرده است. نام پیس او «سرباز وطن پرست» بود. پدر من هم در زمان محمد علی شاه جزء مبارزان وقت بود. عمومی هم شاعر و نویسنده بود و هم پیس می نوشت. تنها چیزی که از او برایم بجای مانده دو تا بلیت گراند هتل است. او کسی بود که روی برادرم سیاوش اثر گذاشت. برادرم از شش سالگی شعر می گفت. او برادری بود که مثل ستاره ای روی چهار برادر و خواهر دیگرش تاثیر گذاشت. هر کدام از ما تاثیری از او گرفته ایم و هنوز هم مرهون او هستمی. ما مادری هم داشتیم که 95 سال عمر کرد و تا یک ماه قبل از فوتش کسی در مشاعره حریف او نمی شد! هر چه می گفتی از بر بود. می خواهم بگویم با ادبیات غریبه توجه زیادتری به من می شد. پدر و مادرم علاقه داشتند پزشک شوم، من را به فرانسه فرستاند تا طب بخوانم. سال 1958 به مدت شش هفت ماه مشغول تحصیل در طب شدم ولی نتوانستم با فضای این رشته کنار بیایم. بنابراین این رشته را رها کردم ایرج کلانتری از دوستان کودکی ام بود که معماری خوانده بود و من تحت تاثیر او و علاقه خودم به مدرسه بوزار پاریس راه یافتم و معماری خواندم.
طی این سال ها میانه تان با نقاشی چطور بود؟
اوایل بیشتر طراحی می کردم و بعدها رفته رفته تمرکزم روی نقاشی بیشتر شد.
چرا در نقاشی هایتان روی استفاده از رنگ قرمز تاکید دارید؟
قرمز رنگی انرژی راست. ممکن است این رنگ خون و خونریزی را تداعی کند اما چنین چیزی در ذهن من نبوده خشونت رنگ قرمز در ترکیب با یکدیگر رنگ ها خصوصاً آبی و زرد و سبز کاسته می شود و برای شما رنگی انرژی زا می شود کار با رنگ قرمز کار آسانی نیست. من همه قرمزها را آزموده ام: قرمز شاد، قرمز غمگین و .و.. معتقدم این  رنگ به بیننده انرژی خاصی می دهد و ما این روزها خیلی به انرژی احتیاج داریم چون همه پکر و فرو رفته هستیم. ترکیب رنگ قرمز، سبز و زرد نوعی انرژی می دهد